فارغ از گلّه و گرگ است شبانی عاشق
چشم سبز تو چه دشتی است! دویدن دارد
شاخهای از سر دیوار به بیرون جسته
بوسهات میوهی سرخی است که چیدن دارد
عشق بودی وَ به اندیشه سرایت کردی
قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد
وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن
عاشقی بیسر و پا عزم رسیدن دارد
عمق تو درّهی ژرفی است، مرا میخواند
کسی از بین خودم قصد پریدن دارد
اوّل قصّهی هر عشق کمی تکراریست!
آخرِ قصّهی فرهاد شنیدن دارد...
برچسب: قصة عشق,قصه های جزیره,قصه کودکانه,قصه های مجید,قصه سرا,قصه شب,قصه ها,قصة مسلسل نص يوم,قصة حب,قصه ظهر جمعه,
نویسنده: رضا اکبری