پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
پاییز می رسد که به مانند سال پیش
راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد ... - خدا کند ! -
او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است و باید وفا کند
او نیزعاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ...
شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند -
خش ... خش ... صدای پای خزان است ! یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند ...
" علیرضا بدیع"
برچسب: پاییز,پاییز طلایی,پاییز تنهایی,پاییز شعر,پاییز صحرا,پاییزان,پاییز آمد,پاییز پدر سالار,پاییز آمد در میان درختان,
نویسنده: رضا اکبری