
پشت سر خستگی راه و بیابان سکوت پیش رو کوچه بن بست و خیابان سکوت مثل یک جمله به پایان خودم نزدیکم منتظر منتظر نقطه ی پایان سکوت من و این دفتر شرجی زده از بس پی شعر خیره بر خویش نشستیم در ایوان سکوت منتشر می شود از ما به همین زودی ها حجمی اندازه ی دل تنگی دیوان سکوت ناودان ها همه خاموشتر از من شده اند من و بی چتر ترین پرسه و باران سکوت شانه های تو اگر بود سر پر شورم اینچنین خسته نمی ماند، به دامان سکوت...
ادامه مطلب